الغزالي
20
كيمياى سعادت ( فارسى )
داود طايى ( ره ) را گفتند كه « چرا با خلق همىننشينى و نياميزى ؟ » گفت : « چكنم صحبت قومى كه عيب من مىبيند و از من پنهان دارند ؟ » سوم آنكه سخن دشمنان در حق خويشتن بشنود ، كه چشم دشمن همه بر عيب اوفتد و اگر چه به دشمنى مبالغت كند و لكن سخن وى نيز از راست خالى نباشد . چهارم آنكه در مردمان همىنگرد : هر عيب كه در كسى بيند ، خود از آن حذر همىكند ، و به خويشتن گمان همىبرد كه وى نيز همچنان است . عيسى ( ع ) را گفتند « تو را ادب كه آموخت ؟ » گفت : « هيچ كس . هر چه از ديگران مرا زشت آمد ، از آن حذر كردم . » و بدان كه هر كه ابلهتر بود ، به خويشتن نيكوگمانتر بود ، هر كه عاقلتر بود ، به خويشتن بدگمانتر بود . عمر ( رض ) از حذيفه ( رض ) همىپرسيد كه « رسول ( ص ) سرّ منافقان با تو بگفته است ، در من چه مىبينى از آثار نفاق ؟ » پس بايد كه هر كسى طلب عيب خود همىكند ، كه چون علت نداند علاج نتواند كرد . و همه علاجها با مخالفت شهوت آيد ، چنان كه حق - تعالى - گفت : وَ امّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهىَ النَّفْسَ عَنِ الهَوى ، فَانَّ الجَنَّةَ هِىَ المَأْوى . [ 1 ] و رسول ( ص ) صحابه را چون از غزا باز آمدندى ، گفتى : « از جهاد كهين به جهاد مهين باز آمديد . » گفتند : « آن چيست ؟ » گفت : « جهاد نفس . » و رسول ( ص ) گفت : « رنج خود از نفس خود بازداريد ، و هواى وى
--> [ 1 ] ( قرآن . 79 - 40 و 41 ) ، و اما آنكه بترسد از ايستادن پيش خداوند خويش و باز دارد تن را از آرزوها ، حقا كه بهشت او را جايگاه است .